تبلیغات
. - قســمت سومـــــــ داستان♥Love forever♥

قســمت سومـــــــ داستان♥Love forever♥

شنبه 19 مرداد 1392 10:34 ب.ظ

نویسنده : ♥aida♥

 سلام!ببخشید این قسمتو دیر گذاشتم

 اخه خونه نبودم

 برید ادامه زود تر طرفدارا
خوب اون قسمت جایی تموم شد که یکدفعه صدای یه چیزی اومد و من رومو برگندوندم حالا ادامه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی رومو برگردوندم دیدم مایکه که اومده تو گفتم:چی شده؟؟چرا اومدی تو اتاقم؟

گفت چرا نخوابیدی هنوز؟گفتم:به تو چه

اونم با یک چشم غره رفت بیرون من فکر کردم جیسون پشت دره

هی من چقدر ساده ام

صبح شد من که بیدار شدم رفتم مایک رو بیدار کردم و گفتم:پاشو تنبل بیا بریم استخر

اونم با غر غر کردن گفت:ای بابا یکم دیگه بخوابم

منم یه لگد زدم بهش اونم بیدار شد

تا رفتم بیرون دیدم جیسون داره میاد به سمتم.سلام کردم و صبح بخیری گفتم

اونم لبخند زد و صبح بخیر گفت با هم به سمت میز صبحانه رفتیم بعد از صبحانه همه رفتیم استخر

من خیلی خجالت میکشیدم ولی هی جیسون منو خیس میکرد.مســــخره

مادر جیسون مارو صدا کرد و رفتیم ناهار خوردیم

بعد ناهار قرار بود برگردیم.ناراحت بودم چون این روزای خوب تمام شده بود

اماده شدم و همه با هم رفتیم

جیسون من و مایک رو به خونه رسوند وقتی رسیدیم مادرم مرا بغل کرد

بعد هم به اتاق رفتم خیلی شاد بودم و به اتفاقایی که افتاد فکر میکردم

یکدفعه کارلا زنگ زد بهم برای او تعریف کردم او هم خوشحال بود و میگفت کاشکی منم بودم

خیلی با هم حرف زدیم.

صبح شد و من اماده شدم که برم دانشگاه

صبحانه خوردم و سریع رفتم تو راه دنبال کارلا هم رفتم

به دانشگاه رفتیم.قرار بود بعد از ظهر به مغازه پدرم برویم

امیدوار بودم که بتوانم ببینمش در مغازه

خدایا یعنی میبینمش؟؟

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

خب این قسمت چه جوری بود؟؟

قسمت بعدی میبینمش؟؟

نظر زیاد بدید جواب هم بدید

قسمت بعدی=نظرات پست ثابت1100 تا






دیدگاه ها : تو پست ثابت بده!
آخرین ویرایش: سه شنبه 22 مرداد 1392 02:14 ب.ظ