تبلیغات
. - قســمت نهــمـــ داستان ♥Love forever♥

قســمت نهــمـــ داستان ♥Love forever♥

جمعه 6 تیر 1393 11:23 ب.ظ

نویسنده : ♥aida♥
 سلام دوستای خوشگل

 ممنونم تو این مدت حمایتم کردید

 اومدم با قسمت جدید

 امیدوارم لذت ببرید
قسمت قبل خانواده جیسون و خودش اومدن خونه ما و بعد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پدر جیسون شروع به صحبت کرد اول بحث های معمولی رو کردند و بعد

مادر جیسون گفت:خب نوبتی هم باشه نوبته صحبت درباره خاستگاری هستش راستش اقا پسره ما

چند هفته ای بود هیجان خاصی داشت تا اینکه دیروز به ما گفت که از یه دختر خوشش میاد

و میخواد بریم خاستگاری ما هم دیدیم مارلی جانه

و تصمیم گرفتیم بیایم چون تو این چند بار دیداری که داشتیم با مارلی جان دیدیم دختر فهمیده و خوبی هستش

حالا هم اگه اجازه بدین این دوتا برن با هم حرف بزنن

پدرم اجازه داد و من و جیسون رفتیم تو اتاق داشتم از هیجان میمردم تا رفتیم تو اتاق جیسون منو بغل کرد

و لبخند زد یه لبخند جذاب که منو دیوونه کرد تو چشمای ابیش زل زدم

و لبخند زدم نشستیم رو تخت و با هم حرف زدیم خیلی خوشحال بودیم

اومدیم بیرون و بعد پدرم گفت نظرت چیه بابا جون؟

منم گفتم:خب راستش اگه شما قبول کنید من راضی هستم...مادر جیسون گفت:پس مبارکه انشاالله!

پدرم لبخندی زد.بعد از اون شب من تا صبح نخوابیدم

خیلی خوشحال بودم فردا دانشگاه رفتم همه چیرو برای کارلا گفتم اونم خوشحال بود و برام 

ارزوی خوشبختی کرد

جیسون بهم زنگ زد گفت بیا امروز بریم برای جشنمون خرید کنیم منم قبول کردم

هفته دیگه عقد میکردیم و ماه دیگه عروسی!!

جیسون اصرار کرد عروسی رو زود بگیریم منم حرفی نداشتم

این یه هفته مثه باد گذشت و روز عقد رسید.

من رفته بودم ارایشگاه موهامو ساده درست کرد و یه ارایش ملایم ولی در عین حال زیبایی خاصی

به صورتم داده بود لباسم هم رنگش نباتی بود و قسمت سینش سنگدوزی قشنگی داشت

بعد از تموم شدن جیسون اومد دنبالم واای که چه خوشگل شده بود یه کت شلوار نوک مدادی خوش دوخت

تنش بود با دیدن من لبخند خوشگلی زد و با هم به خانه ما رفتیم اونجا مراسم عقد بود

همه مهمان ها اومده بودند عاقد هم اومد 

بعد عاقد خطبه عقد رو خوند و من هم بله گفتم خلاصه بعدش جشن گرفتیم و کلی رقصیدیم

باورم نمیشد با جیسون عقد کردم دیگه همیشه ماله هم بودیم

امشب قرار شد جیسون خونه ما بمونه

بعد از اتمام مراسم خسته و کوفته رفتم تو اتاقم جیسونم اومد منو بغل کرد و خواستم برم حمام

ازش کمک میخواستم تا زیپ لباسمو بکشه پایین ولی خجالت میکشیدم

فکر کنم خودش یه جورایی فهمید و اومد جلو و گفت پشت کن عزیزم

منم پشت کردم و اون زیپ لباسمو کشید پایین بعد هم اروم پشتمو بوسید...گر گرفتم خیلی حس قشنگی

بود سریع رفتم تو حمام یه دوش گرفتم و بعد هم جیسون رفت و وقتی اومد دید من دراز کشیدم

اومد کنارم دراز کشید و منو در اغوش گرفت من بهش لبخند زدم و اون اروم لبامو بوسید

خیلی حس قشنگی بود منم همراهیش کردم تا صبح منو میبوسید و من لذت بردم از گرمای بوسه هاش...

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
این قسمت چجوری بود؟

دوس داشتین؟

بچه ها لطفا نظر زیاد بدین

قول میدم قسمت بعد رو زود بذارم

قسمت بعد نظرات پست ثابت=1760



دیدگاه ها : تو پست ثابت بده!
آخرین ویرایش: جمعه 6 تیر 1393 11:57 ب.ظ