تبلیغات
. - قســمت ششمـــ داستان ♥Love forever♥

قســمت ششمـــ داستان ♥Love forever♥

سه شنبه 26 شهریور 1392 01:25 ب.ظ

نویسنده : ♥aida♥

 سلام خوبید؟؟

ربالاخره اومدم با قسمت 6

 واقعا معذرت میخوام که خیلی دیر گذاشتم
وقتی به کافی شاپ رفتم دیدم جیسون داره صدام میکنه رفتم پیشش و نشستم و گفتم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جیسون من.من قبول میکنم که باهات دوست باشم چون منم خیلی وقته دوست دارم ولی نتونستم بگم

چون فکر میکردم تو اصلا بهم اهمیت نمیدی

جیسون که خیلی خوشحال شده بود گفت:وای مارلی باورم نمیشه قبول کردی مرسی عزیزم و دستمو

گرفت و گفت با من بیا

با هم سوار ماشینش شدیم و اون منو برد به یه جایی

اونجا خیلی قشنگ بود یه جایی پر از گل بود وقتی رسیدیم دستمو گرفت و رفتیم وسط گل ها

جیسون گفت:مارلی خیلی خوشحالم که تو هم دوسم داری و لبخند زد

یکدفعه هر دو ساکت شدیم و داشتیم همو نگاه میکردیم خیلی دلم میخواست ببوسمش

که یکدفعه دیدم اون لبهاشو رو لبم گذاشت خیلی اتفاقی بود

شوکه شده بودم ولی چون منم میخواستمش با رضایت کامل جواب بوسشو دادم اون بوسه خیلی

برام شیرین بود

برای چند دقیقه مشغول بودیم و بعد کم کم جدا شدیم و جیسون گفت دوست دارم مارلی خیلی زیاد

و بغلم کرد بعد از یک ساعت برگشتیم

منو رسوند خونه و گفت امروز خیلی روز خوبی بود منم با خجالت گفتم اره و گفتم بعدا میبینمت

وقتی به خانه رفتم پر انرژی بودم مادرم تعجب کرده بود و میگفت چت شده دختر

گفتم هیچی مامانی و به اتاقم رفتم

از خوشحالی داشتم بال در میاوردم روی تختم پریدم و میخندیدم

اون بوسه بهترین چیزی بود که تا حالا تجربه کرده بودم.واااای خدایا!!!!

تازه از این به بعد بیش تر از این بوسه ها تجربه میکنم...

همون جوری که در فکر بودم به خواب رفتم به یک خواب شیرین.....

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 خب این قسمت چه طور بود؟؟

 دوست داشتین؟

 قسمت بعدیرو زود زود میذارم نگران نباشید

 قسمت بعدی=نظرات پست ثابت1600



دیدگاه ها : تو پست ثابت بده!
آخرین ویرایش: سه شنبه 26 شهریور 1392 11:11 ب.ظ